X
تبلیغات
...حرف هایی که به سختی کلمه می شوند
اردیبهشت هایی که با تو آغاز شود

در بهشت به آخر می رسد

+ خسته اما با لبخند..

[ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 10:22 ] [ الـღـام ] [ ]
+خوانش نمایید:برای زینت؛ خاطرات یک عاقد اینجا

+گوش کنید: خوشحالم؛ سیاوش شمس  اینجا

[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 11:51 ] [ الـღـام ] [ ]
اگر من حوای توام؛

بلدم که چطور هوایت را داشته باشم.

+دربهشت و یا دور از آن حتا

+حتا در این روزهای ابرو بارانی؛جای تو گرم است اینجا در کنج سینه ی من...

[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 8:51 ] [ الـღـام ] [ ]
عشق انعکاس اون چیزایی ـه که نداریمشون و می خواهیم بهشون برسیم و یا انعکاس اون چیزایی که ازشون سرشاریم؟

+خوانش نمایید:

خسته اما با لبخند.(اینجا)

تمام تو سهم منه.(اینجا)

[ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ] [ 8:30 ] [ الـღـام ] [ ]
عشق؛ پیر شد از دست ِ ما جوون ها...


و اما بعد...
[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 8:25 ] [ الـღـام ] [ ]
عشق ها دربندِِِِِِ ِدیوِِ ِ سپیدِِ ِ تورم و گرانی اند.
[ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 8:50 ] [ الـღـام ] [ ]
بنظرتون عایا راست گفته اند که وصال ، مرگِ عشقه؟؟


[ جمعه بیستم اردیبهشت 1392 ] [ 13:53 ] [ الـღـام ] [ ]
حال این روزهام:


[ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ 14:2 ] [ الـღـام ] [ ]
دل به دل راه دارد

زمینی ، آبی و زیر زمینی هم نشود، هوایی به دیدنت خواهم آمد...

Expensiveدر دانه های ریز حرف

پ.ن: دل ، مارک لپ تاپ های ماست ؛)

[ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 8:50 ] [ الـღـام ] [ ]
بعضی ها را نمی شود دوست نداشت.. بعضی ها را نمی شود دوست نداشت.. بعضی ها را نمی شود دوست نداشت..

متوجه شدید یا باز تکرار کنم!!

[ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ] [ 23:8 ] [ الـღـام ] [ ]

خداوندا جایی بهتر از بهشت بیآفرین..

جایی بهتر از بهشت برای مادران.


+خب یروزم ما مادر می شیم باید به فکر عاقبتمون باشیم :تیر

+مادر، دلم به بودنت خوشه..

[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 8:28 ] [ الـღـام ] [ ]
ما زن ها گاهی برای ساده ترین نیازهای روزمره مان نیاز به درد دل و غرغر داریم، شاید دردی دوا نشود، ولی خب شاید کمی دلمان سبک شود..

امروز از ان روزها بود که فقط برای دو دقیقه احتیاج به یک گوش شنوا داشتم، یک آن هرچه سرچ کردم هیچ کس آنقدر با من صمیمی و تو دلی نبود که آن لحظه به او رجوع کنم... هر چه گشتم هیچ کس نبود...  فقط دو دقیقه نیاز داشتم کسی مرا بشنود و دلداری ام دهد... دو دقیقه... آدم ها زیادند ولی آن موضوع آنقدر دم دستی و شاید از نظر دیگران مضحک بود که برای بیانش صمیمیت بی حدی لازم داشتم.. نبود، هیچ کس نبود، بغض لعنتی اش تا هنوز هم در چشم و دهان و گلو و سینه ام جا مانده است... نبود ،در آن دو دقیقه ی لعنتی هیچکس نبود.

+هر کس به طریقی دل ما می شکند.

[ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 21:52 ] [ الـღـام ] [ ]

گاهی به چرایی های خدا شک می کنم، چطور به انسان دو عدد پای کم قدرت و نحیف در برابر طبیعت بخشیده ولی آرزوهایش را بال و پری وسیع...

برای رسیدن همیشه داشتنِ "پا" کافی نیست، حتا اگر دو پای دیگر هم قرض کنیم، به خیلی چیزها نخواهیم رسید، برای رسیدن های واقعی گاهی باید با "سر" رفت، گاه های بیشتر باید پرواز کرد، آرزوها و خواست هایمان سبک اند و شناور، عمیق اند و سنگین، بزرگ اند و در آغوش جا نشدنی، کوچک ند و با چشم غیر مسلح دیده نمی شوند... چنین است هر چیزی که دل از ما می برد.. بر روی بلندی های جهان، بر فراز اسمان، بر کرنش امواج اقیانوس، نکه یک جا باشد نه، تقس شده است در ناممکن ترین دسترسی های بشر... پا اما این ابزار رسیدن بس کوتاه و ناچیز است.. باید دویدن، پرواز کردن، شناور شدن و طی طریق کردن را بیش و به بیاموزم.. باید بیاموزم... بیاموزم رسیدن را./

+به سختی حتا...

+خواستن ، توانستن است عایا هنوز؟ یا شاعر مست بوده !!

[ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 14:23 ] [ الـღـام ] [ ]
[ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 12:32 ] [ الـღـام ] [ ]
عاشق این روزهایم، که آفتاب و باران عشق بازی می کنند و بارور می شود آسمان از نوزادی هفت رنگ.. عاشق این روزهایم که خنکای باد را می نوشم با لذت.. عاشق این اردیبهشت های دیوانه ام که این روزها در دلم یک ماهی کوچک روزی سه بار برای مسابقاتِ جهانیِ شیرجه تمرین می کند.. عاشق  حال و هوای این روز و شب هایم که خیالی آسوده ، خواب شب هایم را سنگین و آرام می کند..

عاشق این روزها که یک نفر، هر روز از باغچه اش برایم ازین گل ها می آورد:



و بیشتر از همه عاشقِ روزهای زوجم..
+دوستی در پست قبلی گفت اینجا عشق می چکد، نگران شدم نکند چکه کند تا تمام شود، درزها و هواخورهایش را بستیم :)
[ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 9:22 ] [ الـღـام ] [ ]


پاسخ عشق است، سوال هر چه که باشد.

no matter what the question is love is the answer

[ سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 ] [ 10:59 ] [ الـღـام ] [ ]
مبادا که تو مخدر باشی

..

نبودنت، نداشتنت؛ درد دارد.

+ عشق و نه عادت..

++ ــღـمیشـهـ ـباشـ

+++ اردیبهشت تهران و توت هایش : اینجا

[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 9:10 ] [ الـღـام ] [ ]
با این ریاضیِ ضعیفم،

بگذار تا ابد؛ روی تو حساب کنم

بی چرتکه.. بی قلم و کاغذ.

+ ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق؟ گفتم ای خواجه عاقل هنری بهتری از این!

[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 10:9 ] [ الـღـام ] [ ]

این هدیه ی دوست مهربونم:سارا ست

[ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ 18:55 ] [ الـღـام ] [ ]
این قابی که تو در آنی، مرا بیش از تو دوست می دارد، از چشم هایم خسته نمی شود و از موهای بافته ی من...

افسوس فقط نفس نمی کشد، خنده اش صدا ندارد، بوسه را قادر نیست و دست هایش خشکیده اند.. 

این قاب یک لعنتی ِ تمام عیار است،.. یک توی بی بخار اما عاشق.


[ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ 9:40 ] [ الـღـام ] [ ]
همین دیروز پریروزا بود

آب از سرم گذشت

نمردم

من ماهی شدم..

من..

ماهی آزاد ِ رودخانه ی وحشی ِ با ِ تو بودنم

من به سویی می روم که آب ها نمی روند../

+بدون آبشش حتا..

++خوانش نمایید: هم پیآله

+ خوانش نمایید: هجرت

+خدمت به پدران و مادران سالمند افتخار ماست


++با احترام برای "گروس عبدلملکیان"

[ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 ] [ 8:52 ] [ الـღـام ] [ ]
می ارزد

هر قدر از برگ های تقویم کم شود

بودنم با تو ؛ بیش تر می شود

...

+نگو چرا مستی، خودتم می دونی، نزن یه دستی(بخشی از ترانه مهستی)

[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ 10:21 ] [ الـღـام ] [ ]
از وقتی که دچار شدم

می گردم دور شهر

و تمامی کلیسا ها را دق الباب می کنم

هیچ ردا پوشی به اعتراف من گوش نمی سپارد

کسی نمی خواهد باور کند؛

من "دچار" شده ام.

+ عشق مانند هواست، همه جا جریان دارد، تو نفس هایت را قدری جانانه بکش..

++دچار يعني
عاشق.
و فكر كن كه چه تنهاست
اگر ماهي كوچك ، دچار آبی بیکران شود.

[ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 ] [ 21:53 ] [ الـღـام ] [ ]
+++++ گوش کنید... تو نباشی ؛ سحر(عــــــــــالی)

++++ گوش کنید ... سلام؛ فریدون آسرایی و محمد علیزاده(صدای هردوشون غذای روح)

++ گوش کنید...  ایول ؛ شهرام شب پره(برای شادی تمام ارواحمان)



[ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 ] [ 10:39 ] [ الـღـام ] [ ]

بی تاب بودم بدانم نگاهِ خالق خانه مادربزرگ ِ کودکی من به کدام رنگ است، دل در سینه ام نبود بدانم پروراننده ی کپل و نارنجی چگونه زنی ست، ..

دیروز عصر بطور اتفاقی، از دفتر"مرضیه برومند" سر درآوردم..

نشستم روبرویش و او یک ساعت تمام گفت و گفت و گفت... او مهربان بود، کسی که بدجنس ترین شخصیت داستانهایش مخمل دوست داشتنی بوده چطور می توانست مهربان نباشد..

او دغدغه داشت، دغدغه ی یک خرس کشته شده و یک درخت خشکیده تـــــــا دغدغه ی کودکی تمام بچه های ایران زمین، او بزرگ است، محترم است، استاد است و دوست داشتنی، او جنس خود بودن و کودک درون را خوب می شناسد.. او قابل ستایش است، او برومندِ عرصه ی هنر هفتم است.

مخاطب را می شناسد، تلویزیون را درک می کند و قدر می داند، هم دل پر دارد و هم روحی حساس، ولی تمام شکستن ها او را از تلاش و خواستن و دویدن های بی توقف باز نمی دارد، او نخواهد نشست، او بزودی شهر موش های 2را کلید خواهد زد.

تمام ساعت های خوبی که همه ما در حیاط خانه ی مادربزرگ و در پی قایم شدن های زیزیزیگولو داشتیم ، تمام لبخند ها و ترس های کودکانه مان، تمام دلبستگی هایمان به آن قاب جادو در روزهای جنگ و بمباران.... ...

آرزو می کنم عمر ِ همچون صنوبرش آنقدر بلند باشد که فرزندان ما هم ، کمی از آن ساعت های خوب را نصیب خود کنند.

+این ملاقات به بهانه ی پخش نوروزی ِ داستان افسانه های ایرانی "آب پریا" بود.(سایت رسمی آب پریا اینجا)

++از دیگر بازیگران این مجموعه امیرحسین صدیق و هنگامه مفید هم به اصرار با ما ملاقات کردند.

[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 12:59 ] [ الـღـام ] [ ]
باد آورده را باد می برد

چه خوب که

تو با پای خودت آمده بودی . . .



پ.ن: امان از روزی که یه عکس میشه همه زندگی ِ یه آدم... نیاد اونروز...
اگر درخت در زمین ریشه دارد و سال به سال پس از گذراندن سرمای زمهریر، باز لباس سبز بر تن کرده و شکوفه میکند.. چطور انسان با بهار تازه نشود... گذر این بهار و آن زمستان نباید سرسبزی و لبخندمان را بکاهد، بلکه باید لایه های درونی روحمان را افزایش دهد...

[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 9:6 ] [ الـღـام ] [ ]
و

همبستر من

خیال مردی ست

که هنوز دوست دارد مرا

مردی

که خیال باکره ام را به تعالی رساند از تحجر تنهایی ام

یک مرد که نیروی ماورای حضورش

مرا آبستن لبخند های گاه و بیگاه کردست..

آری اینک من آبستنم

و فارغ نخواهم شد ازین بار

مگر به کودکی خیالی با لبخندی تراشیده...

تا هر کس کودک خیال ام را دید، زمزمه سازد:

اصل با سند برابر است.


پ.ن: فردا شروع دوباره جریان زندگیست.. من دلم می خواهد زندگی ام زنده باشد.

پ.ن: هوا پس و پیش می شود (من در دانه های ریز حرف)

پ.ن: تا نیمه چرا ای دوست؟ لاجرعه مرا سرکش، من فلسفه ای دارم... (زمزمه ی این روزهایم..)

پ.ن: می ترسم،می ترسم روزی برسد که کسی تورا برای خودت دوست نداشته باشد و کسی مـــرا....


[ جمعه شانزدهم فروردین 1392 ] [ 21:43 ] [ الـღـام ] [ ]
می گویند ما "شبیه نیستیم" ،می گویند قلب یک تکه گوشت ِ گرم است ولی من هر روز در تو "مقلوب تر" ـم، شاید اینجا شهر "بی لیلی، بی مجنون" باشد،شاید ؛ اما من همچون "گلدانم" آبستنِ توام، یکسالی می شود دیگر "کابوس" نمی بینم، یک سالی می شود از تمام شهر فقط لحظه ای با تو بودن مرا بس است..


چهار سال پیش سیزده را در چمن های پارکی در جوارِ "سیاه ترین خانه" ی دنیا گذراندم.. یادش بخیر.

یک شعر از فریدون مشیری در ادامه مطلب، دوستش دارم.


و اما بعد...
[ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 ] [ 17:30 ] [ الـღـام ] [ ]
گاهی تکرار اشتباهات ِ ساده...

گاهی تکرار اشتباهات...

گاهی تکرار...

گاهی...

گاهی تکرار...

گاهی تکرار ِ بخشش...

گاهی تکرار ِ بخششِ تو...

گاهی تکرارِ بخششِ تو، مرا...

اما

استمرار...

استمرارِ دوست...

استمرارِ دوست داشتن...

استمرارِ دوست داشتنِ من...

استمرارِ دوست داشتنِ من، تورا...


دست و زبانـ ـمـ کوتاهـ ـعشقمـ ، لدفن...

[ یکشنبه یازدهم فروردین 1392 ] [ 0:21 ] [ الـღـام ] [ ]

مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من می چرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم

"حسین پناهی"(به تاکید یکی از دوستان این شعر از اکبر اکسیر هست ، چک نکردم هنوز فقط گفتم ذکر کنم)


انگار در چشم هایم تخم فلفل کاشته اند.

+برای من دعا کنید.. برای حال نچسب امشبم....

[ جمعه نهم فروردین 1392 ] [ 18:53 ] [ الـღـام ] [ ]
به نام نامی ِ عشق

خدایا امروز که به زمین سر زدی کاسه نیاز مرا هم پر کن
دست خالیم را ببین
خدایا شاید باور نکنی...
آن روز ها که نبودی من عاشق شدم
حالا که آمدی..
باید از عشق فارغ شوم؟
خدایا بگذار عاشق بمانم....


(آنقدر دعايت مي كنم تا برآورده شوي...)
: وما أرسلناك إلا رحمة للعالمين..
امکانات وب

کد قفل راست کلیک