از چشمان من سیاه تر بود
و من از همیشه حقیر تر
محرم شدم مرحم شد
کبوتر شدم طواف کردم
بنده شدم به دورم گردید
خانه اش را بوسیدم او مرا بوسید
سیاهی چشمانم در سیاهی خانه اش گم شد
دلم را پیش دلش جا گذاشتم بیدل بازگشتم...
از چشمان من سیاه تر بود
و من از همیشه حقیر تر
محرم شدم مرحم شد
کبوتر شدم طواف کردم
بنده شدم به دورم گردید
خانه اش را بوسیدم او مرا بوسید
سیاهی چشمانم در سیاهی خانه اش گم شد
دلم را پیش دلش جا گذاشتم بیدل بازگشتم...
لینک ثابت
نگاشته در ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط دلفین
|
کفش های سپیدم رو پاک کردم
دلهره ی زیادی دارم
قراره زندگیه جدیدی رو شروع کنم
چمدونم رو بستم
حالا دیگه مسافرم
نمیدونم دارم میرم یا دارم برمیگردم...
فقط میدونم یه دلی منتظر منه.
خوبی و بدی دیدید حلالم کنید... دعا کنید یه شکل دیگه برگردم یا اصلا بر نگردم..
لینک ثابت
نگاشته در ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط دلفین
|