تبليغاتX
حرفهایی که به سختی کلمه میشوند...
یکشنبه 24 خرداد1388
باید قربانی کنیم

باید توبه کنیم

ما مردم ایران چه گناهی مرتکب شدیم که چنین تاوان پس می دهیم؟

وای بر تک تک مت

 

یا ولی عصر سلام

می گویند باید جهان سرشار از ظلم و بیداد شود تا تو بیایی,

یا ولی عصر کمک!

مردم نادانِ نادان پرور ایران باز ... به بار آوردند..

می بینی؟!

با ما, با دل ما ,با امید ما,با روح ما چه کردند؟!

امیدهایمان نا امید شد

نوشتیم موسوی

 نخواندند  

گفتیم دو دو تا, گفتند ۱۰ تا

زدند, کشتند, بردند, خوردند

                                   یک جرعه آب ... هم روش

 

یا ولی عصر

دادِ ما را بستان

 

یا جانشین علی(ع)

من و قلب کوچکم دوست داریم کسی رای های ما را ... و  نخورد

                                                                                      و یک جرعه آب... هم روش!

 

یا ولی عصر

دست ما از گریبان اینان کوتاه است

انتقام دل شکسته ی ما گول خوردگان, ما فریب خوردگان را به دست بگیر.

نادانی ِ ایران زادگان تنها مهر تاییدی بود بر این دموکراسی دروغین

 

از ما سوئ استفاده شد؛

دیشب آسمان هم از ته دلش به حال ایران گریست

 

 

یا ولی عصر

                  داد ما را بستان.

لینک ثابت
 نگاشته در ساعت 9:34 قبل از ظهر  توسط دلفین  | 

دوشنبه 18 خرداد1388
اين روزها شهر من چه غوغايي را تجربه ميكند.... چه هياهو و غريوي گويا از شادي فضا را شرحه شرحه مي كند...

اين صداي شاديست يا بانگ اعتراض؟ اعتراضي بر آنان كه آستانه تحريكشان از صداي نجواي جوانان شهر من پايينتر است...

كسي چه مي داند من و خواهرانم و برادرانم چندصد سال يوغ سكوت را قدم به قدم بر دوش كشيده ايم...

ما اهل ايرانيم.. ايراني كه سالهاست خود خودش نيست.... و كسي و كساني مرا و تورا از خود خودمان بيگانه كردست...

كاش سالي يكبار انتخابات برگزار مي شد تا تمام دختران وپسران شهر من و شهر تو چند روزي آزاد و رها از هر بندي شاد باشند و هياهو كنند و شبها ديرتر بخوابند و براي زمان كوتاهي خود خودشان باشند يك ايراني اصيل توانا...

لینک ثابت
 نگاشته در ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط دلفین  | 

دوشنبه 4 خرداد1388
کاش بالای سرش نرفته بودم زل زده بود توی چشام جیگرم کباب شد ما آدما خیلی سنگ دلیم چطور میتونیم یه حیوون بیچاره رو فدای احساسو نیاز های مادیمون بکنیم.....

 

یه بچه کوچولو به دنیا می آد وای چه احساس قشنگی... مثه دیدن معجزه دچار یه جور خلا میشیم  ییهو از همین امروز یه آدم کوچولو به آدم های زمین اضافه شده... گاهی خوشا به حالش گاهی واویلا به حالش....

 

اولین کاری که می کنیم یه موجود زنده ی دیگرو فدای زندگی این انسان کوچولو می کنیم ... خوشحالیم که نسلمون مستدام شده حالا فرقی برامون نداره اون گوسپند گاو یا مرغ باشه..... مهم اینه که برای زندگی خودمون یک جان بی زبون رو قربانی کنیم.....

 

چند لحظه خودمو به جای اون حیوون بیچاره گذاشتم... یه غول یه پا بیاد منو از خونمون و از بغل خونوادم بکشه بیرون ببره یه گوشه ببنده برام اب و غذا بذاره و من تا صبح منتظر بیدار شدن آقا غول باشم تا صبحانه بخوره بیاد منو رو به قبله نگهم داره چاقو روی گلوم بکشه و .. چه دردی داره و چه ترسی....

 

خدایا همه ی مارو ببخش که قاتلیم ببخش که گوشت حیوانات تورو می خوریم ببخش که حتی یک لحظه بهش فکر نمیکنیم.....

 

خدایا متشکرم که من قصاب نیستم.و متشکرم که گیاهان را آفریدی.

لینک ثابت
 نگاشته در ساعت 10:20 بعد از ظهر  توسط دلفین  |